تبليغاتX
و خدایی که در این نزدیکیست ...

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

 

وين سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در ميکده عشق فروشند

 

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

 

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

دلدار که گفتا به توام دل نگران است

 

گو می‌رسم اينک به سلامت نگران باش

خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش

 

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

تا بر دلش از غصه غباری ننشيند

 

ای سيل سرشک از عقب نامه روان باش

حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بين

 

گو در نظر آصف جمشيد مکان باش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 14:11  توسط حسین صدق آمیز | 

به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

جهان پیر است و بی​بنیاد از این فرهادکش فریاد

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد

 

بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

که سلطانی عالم را طفیل عشق می​بینم

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

که غوغا می​کند در سر خیال خواب دوشینم

اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

همانا بی​غلط باشد که حافظ داد تلقینم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 20:59  توسط حسین صدق آمیز | 
روزی تو خواهی آمد

از کوچه های باران

تا از دلم بشویی

غم های روزگاران ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 0:22  توسط حسین صدق آمیز | 
صلاح کار کجا و من خراب کجا

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس

کجاست دیر مغان وشراب ناب کجا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 0:15  توسط حسین صدق آمیز |